اعترافات خنده دار

یه بار خونمون کلی مهمون اومده بود منو داداشمو دومادمونو خواهر زادم با مهمونامون نشسته بودیم من داشتم سر به سر خواهر زادم میزاشتتم ۴ سالشه

بهش میگفتم داییت مال من میگفت نه ماله منه
میگفتم بابات مال من گفت نه ماله منه
گفتم مامانت مال من من گفت نه مال خودمه
شاکی شدم گفتم پس چی مال من؟؟ با تعجب دورو برشو نیگا کرد چشش خورد به سطل آشغال گوشه اتاق بلند گفت آهان سطل آشغال مال تو!!!! ملتی داشتن این ماجرارو نیگا میکردن یهو منفجر شدن از خنده حالا منو میگی بدتر از همشون میخندم ” بچیکه ۴ سالشه آبرومونو برد”

اعتراف میکنم:از چند روز قبل دوستم میخواست زمانی که من پاهامو رو هم گذاشتم کفشمو با پاش در بیاره ولی نمیتونست تا امروز سر کلاس زبان بودیم من دیدم داره با کفشش بازی میکنه منم نامردی نکردم با پام زدم کفشش در اومد افتاد تقریبا وسط کلاس منم سریع فرار کردم خدارو شکر استاد نفهمید وگرنه از کلاس بیرونمون میکرد


بقیه در ادامه...
ادامه نوشته

داستان طنز اخبارناگوار

این داستان را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

-پرخوری قربان!

-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟

-همه اسب های پدرتان مردند قربان!

ادامه نوشته

همسر دوم نمی‌گیرد کسی! (شعر طنز)

این که لم داده به پشت صندلی،

از دماغ فیل افتاده، ولی...

 

شاعری بی چیز و بی اندازه است

دل به دنیایی مجازی داده است

 

مثل اصحاب کهف خوابیده است

قیمت نان را مگر او دیده است؟!

 

ادامه نوشته

شعر طنز (علاف و بیکار در پی تریاک و سیگار!)

 

برخلاف ما که نرخ رشد بیکاری کم است

جمله علافند و بیکارند امریکاییان

ما همه شاد و سلامت اهل ورزش اهل کار

در پی تریاک و سیگارند امریکاییان

بر خلاف ما که از آنها بسی سالم تریم

جمله معتادند و بیمارند امریکاییان

ما همه ازاد آزادیم و خوشحالیم و خوب

جمله در زندان گرفتارند امریکاییان

ما همه اهل ادب اهل نزاکت اهل علم

بی سواد و زشت گفتارند امریکاییان!

می کند بیداد فقر و بسکه مسکینند و خار

کلهم بی شرت و شلوارند امریکاییان
ما همه در پنت هاووس و برجهای اهنی

در درون زاعه یا غارند امریکاییان

هست ایران گوش تا گوشش همه آباد و خوش

نصفشان در زیر آوارند امریکاییان

ما پر از مد های نو در سبکهای مختلف

هی همش در حال تکرارند امریکاییان

ما همه لکسوز دار و بنز دار و پورشه دار

ال نود یا پرشیا دارند امریکاییان



ما همه اهل پرستیژ و همه با شخصیت

لات و لوت و پست رفتارند امریکاییان

اقتصاد ما نموده اقتصادش را تباه

از فشار ما چنین خارند امریکاییان

هست آمار جنایت توی ایران صفر لیک

کلشان از جمع اشرارند امریکاییان

 

ما همه با غیرت و هشیار همچون شیرها

بی خیال و مست و بی عارند امریکاییان

ما همه دکتر مهندس اهل فضل واهل درس

توی صحرا خا ر می کارند امریکاییان

صبح تا شب بینوایان در چنین حال بدی

خون سرخ و اشک می بارند امریکاییان

خوش به حال خوب آرش در بهشتی اینچنین

در جهنم اینچنین زارند امریکاییان

شعر طنز (طلبکار)

تا به جیب من ز پول نقد، دیناری بود
گلرخان شهر را با من سر و کاری بود

بر نخواهد داشت دست از دامن من یارمن
تا درون کیسه ام از پول، آثاری بود

در بیان راز دل زنهار بی پروا مباش
هرکجا پیش تو و معشوق، دیواری بود

زاهدان مست غرور زهد و رندان مست می
تا نگویی در همه آفاق، هشیاری بود

گرچه کاسد شد متاع فضل، دکان را مبند
تا در این بازار اقبال خریداری بود

چون گرفتم کام دل از یار گشتم سیر از او
همچو من در زمره عشاق، بسیاری بود



در دیاری کز گل مهر و وفا بویی نماند
ساده لوح آنکس که فکر یار غمخواری بود

گر ز بار غم دوتا شد پشت او نبود عجب
ابرویش عمریست در بالین بیماری بود

چون رها سازم گریبان را ز دست ناکسان
هرکجا رو می‌کنم دست طلبکاری بود

سوریان ارقه تا بر سفره یی پروا خورند
میزبان ساده را بنگر چه اصراری بود

چون کنار سفره دست از آستین بیرون کند
سوری پر خور کجا در فکر دیاری بود

طوطیان هند را می گو که گر صائب نماند
لک لک ما را چو او طبع شکر باری بود

شعر زن ذلیلان

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

بهآنانکه با امـــــر “روحی فداک“!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایندپاک!

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن میزیند!

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دممی زنند!

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن بهتاب وتبند!

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوضکــــــــــــردن پوشکند!


به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیایددر از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوقتمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

به آنانکه دارند بــــاافتخـــــــــــــار
نشان ایزو…نه!”زی ذی نه هزار”!

به آنانکهدامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

بهآنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

بهآن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــرپدر(!)

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان “ممّدسبیل”(!)

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شدبنفش!

:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکنبرکنـــــــار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغمــــــارا خلاص