یک ماجرای طنز!!!

یک ماجرای طنز!!!

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به    کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد  اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .

در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس  به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

ادامه نوشته

  کودک و خدای بزرگ (به مناسبت روز مادر) - به زبان شعر

ترجمه شعری از) heinrich neuman شاعر آلمانی)

توسط: ارمغان فشمی

 

در آسمان هفتم، طفلی سرود با ژست:
"
آه ای خدا به دنیا هرگز مرا تو نفرست!
من کودکی ضعیفم آنجا خطر زیاد است
جسم نحیفم آنجا چون شمع رو به باد است"
اما خدا به او گفت:"خواهی نبود تنها
زیرا فرشته ای نیز همراه توست آنجا"
کودک به زیر لب گفت:"آن زندگی بود سخت
بی شعر و خنده هرگز خواهم نبود خوشبخت"
گفتا خدا که :" آنجا همپایه با بهشت است
پر از صدای شاد آواز آن فرشته ست"
کودک دوباره غر زد:" اما خدای هشیار!
حتما زبان آنها بیگانه است و دشوار"
گفتا خدا:" فرشته دارد تو را بسی دوست
آموزش زبان نیز آنجا وظیفه اوست!"

ادامه نوشته

کودک و خدای بزرگ (به مناسبت روز مادر)

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:

می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ ”

خداوند پاسخ داد: 

از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت،

ادامه نوشته

ماجرای استخدام دكتری رياضی در شهرداری!

 
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر!!!!!!!

باور کردنی نیست

باور کردنی نیست 

به چهار نقطه وسط این تصویر به مدت سی ثانیه نگاه کنید و سپس به یک دیوار سفید نگاه کنید و پیاپی و سریع پلک بزنید مطمئن باشید تصویری را که بر دیوار و در داخل دایره روشن خواهید دید شما را به تعجب خواهد انداخت و می دانم چندین بار این کار را تکرار خواهید کرد! باور کنید واقعیت دارد! راستی پلک زدن سریع و متوالی را فراموش نکنید!

خدا جلوی سنگهای بزرگتر را میگیرد

خدا جلوی سنگهای بزرگتر را میگیرد

ادامه نوشته